حس تعلق، روح توسعهی پایدار یک شهر
قاسم رضائی راد
رشد و توسعهی یک شهر یا کشور، تنها حاصل انجام پروژههای عمرانی و رشد شاخصهای اقتصادی نیست، بلکه در بنیان خود، به عاملی عمیقتر و انسانیتر متکی است: «حس تعلق». شهری که شهروندانش به آن دلبسته نباشند، حتی اگر از بهترین زیرساختها برخوردار باشد،بهتدریج دچار فرسودگی اجتماعی، بیمسئولیتی عمومی و افت کیفیت زندگی میشود. در چنین شرایطی، امکانات موجود نه به سرمایه، بلکه به هزینه تبدیل میشوند، در مقابل، تاریخ بارها نشان داده است که جوامعی که از امکانات مادی محروم بودهاند، اما از سرمایهی اجتماعی «تعلق» برخوردار بودهاند، توانستهاند سرزمین خود را به کانونهای تمدنساز تبدیل کنند. حس تعلق، موتور درونی توسعه است، عاملی که افراد را از تماشاگر صرف به کنشگرپویا تبدل میکند.
اگر بپذیریم که حس تعلق یکی از ستونهای اصلی حیات اجتماعی است، آنگاه پرسش اساسی این خواهد بود که این سرمایه چگونه ساخته و تقویت میشود؟ تجربهی جوامع موفق نشان میدهد که دو مسیر اصلی وجود دارد: مسیر سختافزاری یا توسعهی عمرانی و مسیر نرمافزاری یا توسعهی فرهنگی.
گرچه نقش عمران و آبادانی در ایجاد پیوند عاطفی میان شهروند و شهر انکارناپذیر است، اما این مسیر پرهزینه، زمانبر و در مناطق کمتر برخوردار گاه دستنیافتنی است. از اینرو، فعالیتهای فرهنگی کارآمدترین، ماندگارترین و عمیقترین ابزار برای شکلگیری حس تعلق به شمار میروند.
شهروندان برای زیستن مؤثر در جامعهی پیچیدهی امروز، بیش از هر چیز به «ریشه داشتن» نیاز دارند. حس تعلق، زیربنای شکلگیری عزتنفس است. شهروندان برخوردار از این احساس، با اعتمادبهنفس، بهتر از شهر نگهداری می کنند، بیشتر در امور شهرشان همکاری میکنند و در رقابت با سایر شهرها،در رشد و توسعه امکانات و خدمات شهرشان مشارکت میکنند.
در نهایت، توسعه پایدار زمانی محقق میشود که شهروندان، شهر را بخشی از هویت خود بدانند و موفقیت آن را موفقیت خویش تلقی کنند. حس تعلق سرمایهای است که نه با بودجههای کلان، بلکه با مشارکت، فرهنگسازی و ایجاد فرصتهای حضور مؤثر مردم شکل میگیرد. هر اندازه این پیوند عمیقتر باشد، مسیر پیشرفت، هموارتر و آینده شهر روشنتر خواهد بود. شهری که در قلب شهروندانش جای داشته باشد، هیچگاه از حرکت به سوی توسعه بازنخواهد ایستاد.